مهم‌ترین مظهر رابطه سیاسی ایران با اعراب از طریق “حیره” بود که دست نشانده ساسانیان و به عنوان یک نیروی باز دارنده در برابر تهاجمات رومیان، تاخت و تازهای قبایل اعراب بدوی و نگهبانی از راههای ارتباطی عمل می‌کردند. گرچه، توسط خسرو پرویز از میان رفته بود، ولی اولین بار ایرانیان در این منطقه با نیروی نظامی مسلمانان آشنا شدند و حیره از طریق صلح و پرداخت جزیه به تصرف مسلمانان درآمد. ایرانیان در زمان حیات پیامبر اکرم(ص)از طریق یمن با مسلمانان آشنا شده بودند. در سال 570 م حمیریان یمن ـ که از مظالم والیان حبشی در رنج بودند ـ سیف بن یزن را با وساطت نعمان بن منذر حاکم حیره به دربار خسرو انوشیروان فرستادند و از وی در برابر هجوم حبشیان کمک خواستند. خسرو انوشیروان سپاهی از زندانیان به فرماندهی وَهْرِز از دلیران سالخورده ایران به یمن گسیل داشت تا حبشیان را از آنجا براند.[1] وَهْرِز پس از گذشتن از خلیج فارس و پیاده شدن در ساحل عدن، در جنگی فرمانده حبشیان را به قتل رساند و صنعا را به تصرف خود درآورد[2]، و پس از مدتی خود به فرماندهی رسید. از آن تاریخ تا ظهور اسلام شش یا هشت تن از فرمانروایان ایرانی بر یمن حکمرانی کردند که اول آنان وَهْرِز و آخر آنان “باذان” بود که دعوت پیامبر اسلام(ص)را پذیرفت و به اسلام گروید.
ایرانیانی که در یمن بودند به “بنوالاحرار” (فرزند آزادگان) و به اختصار به “ابناء” معروف شدند و نسبت “ابناوی” بر آنان نهاده شد. آنان از زمانی که از بعثت پیامبر(ص)آگاه شدند به اسلام روی آوردند و در توسعه و گسترش فرهنگ اسلامی و در فرونشاندن فتنه “اسود عنسی” یکی از پیامبران دروغین جان فشانی کردند.
گروهی از ایرانیان در زمان پیامبر اسلام(ص)از طریق بحرین با اسلام آشنا شده بودند به اسلام گرویدند و هم وطنان خود (ایرانیان) را با اسلام آشنا کردند.
حضور برخی از ایرانیان چون سلمان فارسی در مدینه در زمان حیات پیامبر اکرم(ص)زمینه را برای آشنایی بیشتر آنان با اسلام فراهم نمود و تعداد زیادی از ایرانیان پس از آغاز اولین درگیری با مسلمانان عرب در سواحل بحرین و حیره اسلام اختیار کرده و به مدینه آمدند و با روح اسلام و فرهنگ اسلامی از نزدیک آشنا شدند و به عنوان مبلغ دین اسلام در سرزمین خود به تبلیغ پرداختند و با شدت درگیری بین مسلمانان عرب و ایرانیان تعداد کثیری از ایرانیان به عنوان اسیر به مدینه، کوفه یا بصره برده شدند و آنها را به عنوان موالی گرفتند که منشأ خدمات گرانبهایی به اسلام و تمدن اسلامی گردیدند.
میثم تمار، گنجینة اسرار
میثم تمار فرزند یحیی از سرزمین نهروان می‌باشد[3]، نهروان منطقه‌ای در عراق، بین واسط و بغداد واقع شده و جزئی از عراق می‌باشد که در زمانی بخشی از ایران بود و در اولین حملات مسلمین به ایران به تصرف سپاه عرب مسلمان درآمد.
گروهی میثم را اهل آذربایجان می‌دانند که به نواحی عراق آمد و در نهروان ساکن شد.[4] و برخی میثم را از کردان ایرانی به شمار آوردند. نهروان و آبادی‌های آن بلوک، قبل از قباد شهریار ایران، مسکن طوایف بود و در زمان قباد شهریار، عده‌ای از بزرگان و رجال ادب و اهل شرف فارس و خراسان، به عراق منتقل شده و در اطراف دجله مسکن گرفتند، عده دیگری که از نظر نسب بدان پایه نبودند به فرمان شاه به آبادی‌های نهروان انتقال یافتند. خانواده میثم نیز از آن جمله بود.
به گفته میثم، پدرش از آبادی نهروان بود و در میان اعراب به عنوان یک نفر عجم شناخته می‌شده است، بطور مسلم ایرانی و به احتمال قوی از نژاد کرد و به احتمال ضعیف از اهالی فارس و خراسان می‌باشد.[5] شواهد دیگری نیز بر ایرانی بودن میثم وجود دارد. از جمله:
1. هنگامی که حضرت علی(ع) در اولین ملاقات با میثم بطور صریح به او فرمود: پیامبر اکرم(ص)به من خبر داده است که مادرت تو را به عجم “میثم” نام نهاده است.
2. نام پدر میثم یحیی است که این اسم در میان اعراب جاهلیت مرسوم نبوده، بلکه نام یحیی بعد از شیوع اسلام و قرآن، آن هم به ندرت در میان اعراب یافت شد.
3. هنگامی که در حضور ابن زیاد از میثم سخن به میان آمد، ابن زیاد گفت: آیا این عجم شایسته حکومت است و نیز ابن زیاد در ملاقاتی خطاب به میثم گفت: تو در عجمیت خود باقی هستی، تا به آنچه می‌خواهی دست یابی.[6]
4. میثم به فارسی سخن می‌گفت، زیرا وی اهل نهروان شرقی است و مردم آن پیش از اسلام و اندکی بعد از آن به فارسی سخن می گفتند.
نوجوانی میثم
میثم اوائل هجرت در شهر نهروان و یا آبادی آن منطقه متولد شد و پس از رسیدن به سن رشد به کارهای عادی یا شغل خرما فروشی که شغل پدرش نیز بود مشغول شد، تا این که در صفر 16 هجری آبادی‌های نهروان در ضمن فتح مدائن به دست لشکریان اسلام افتاد، او هم اسیر شد و به خدمت بندگی مسلمانان گمارده شد.
ایام بردگی یا بندگی میثم 20 سال تا سال 37 هـ ق طول کشید و در این مدت احتمالاً او در کوفه بود و به دین اسلام مشرف شده بود، و در این مدت به او “ابوسالم” می گفتند.
میثم و علی(ع)
وقتی که حضرت علی(ع) به کوفه آمدند، میثم غلام زنی از طایفه بنی اسد بود.[7] در اولین ملاقات امام تصمیم گرفت میثم را از صاحبش خریده و سپس آزاد کند. پس از آزادی، امام نامش را پرسید، عرض کرد، نام من سالم است. امام فرمود: پیامبر خدا(ص) به من اطلاع داد که پدرت تو را میثم نامیده است.
میثم گفت: خدا و پیامبرش صادق است و امیر مومنان راست می‌فرماید، به خدا قسم نام من میثم بوده است، سپس امام فرمود: به نام اصلی خود بازگرد که پیامبر خدا هم تو را بدان نام نامید، بدین خاطر او نام خود را میثم و کنیه‌اش را ابوسالم قرار داد[8] و چون به شغل خرمافروشی مشغول بود به “تمار” شهرت یافت، حتی علی(ع) گاه می‌شد با وجود برخورداری از منصب خلافت به دکان میثم می‌رفت و به جای او خرما می‌فروخت و او را برای کاری می‌فرستاد که داستان فروش خرما توسط حضرت علی(ع) در دکان میثم مشهور است.[9]
میثم در مکتب امام علی(ع)
میثم پس از آزادی از شاگردان و اصحاب خاص امام علی(ع) گشت و بدین ترتیب دریچه قلبش به روی معارف علوی گشوده شد و جان تشنه‌اش از زلال علوم علوی سیراب و با اسرار و رازهای نهانی امام آشنا گشت. از این رو، او حامل علمی شد که بجز فرشتگان مقرب، یا پیغمبر مرسل یابنده‌ای که خداوند قلب او را با ایمان امتحان کرده، حامل آن نبودند.[10]
میثم صاحب سرّ علی و محرم راز او و، در خلوت و جلوت انیس امام بود و با روح خدایی او آشنا بود و علم اجل و منایا و بلایا را می‌دانست و او در نزد حضرت علی(ع) همانند سلمان در نزد پیامبر(ص)بود.
مشابهت‌های میثم و سلمان
بین سلمان فارسی و میثم نهروانی مشابهت‌هایی وجود دارد از جمله:
1. سلمان برده یکی از زنان یهودی در مدینه بود که پیامبر(ص)او را خرید و آزاد کرد و میثم نیز برده یکی از زنان بنی اسد بود که علی(ع) او را خرید و آزاد کرد.
2. سلمان به حدی به پیامبر نزدیک شد که از اهل بیت پیامبر به شمار می‌رفت و سلمان محمدی شد، میثم نیز به حدی به علی(ع) نزدیک شد تا یکی از مقرب‌ترین مردم نزد امام و گنجینه اسرار علی(ع) شد.
3. سلمان علم را از پیامبر(ص)فراگرفت و یکی از عالم‌ترین اصحاب او شد، میثم علم را از علی(ع) فرا گرفت و یکی از فقیه‌ترین و عالم ترین اصحاب او شد.
4. سلمان اولین ایرانی مسلمان در مدینه بود و میثم اولین آزاد شده ایرانی در کوفه به دست علی(ع) بود.
5. سلمان مدت کوتاهی با پیامبر زیست (حدود 10 سال) و میثم نیز حدود 4 سال با امام در کوفه بود. ولی هر دو عارف به علوم خاصه بودند که در زمان کوتاهی فرا گرفتند و هر دو عروج معشوق خود را به چشم دیدند.[11]
خدمات میثم
میثم یکی از فقیه‌ترین و عالم‌ترین اصحاب حضرت علی می‌باشد. او علم تفسیر قرآن، علم غیب، علم حدیث را در مکتب علی(ع) فرا گرفت و در زمینه‌های مختلف به جهان اسلام خدماتی ارائه نمود.
1. علم تفسیر و تأویل قرآن
میثم یکی از بزرگترین مفسران جهان اسلام می‌باشد که این علم را از علی(ع) آموخت، به حدی میثم در تنزیل، تفسیر و تأویل قرآن متبحر بود، که ابن عباس مفسر و شاگرد علی(ع) که تفسیرش اعجاب همگان را برمی‌انگیخت، وقتی در پای تفسیر و تأویل قرآن میثم نشست، دستور داد قلم و کاغذ برایش بیاورند تا سخنان میثم را درباره قرآن بنویسد.[12]
2. راوی حدیث و مناقب
میثم احادیث بسیار زیادی از حضرت علی(ع) شنید و کتابی از شنیده‌های خود گردآوری نمود که متأسفانه جز اندکی روایات، چیزی از آن باقی نمانده است، بیشتر روایات میثم دربارة فضائل امام علی(ع) می‌باشد. پس از او پسرانش نوشته‌های او را بازگو می‌کردند.[13] میثم در این زمینه یکی از مولفان شیعه محسوب می‌گردد بیشتر روایاتی که او نقل کرده درباری فضایل علی(ع) بود.
3. معرفی امام علی(ع)
او به معرفی امام علی(ع) بسیار مشتاق بود، او افکار عامه را متوجه حقانیت امام و عظمت امام می‌نمود و حتی مدتی که از چنگال ابن زیاد فراری بود، در هر فرصت مناسب، مناقب و فضائل علی(ع) را بیان می‌کرد.
4. روشن بینی و علم غیب
میثم دانای رازها بود، او از بسیاری حوادث آینده و فتنه‌ها آگاهی داشت و در صورت لزوم با تشخیص ظرفیت افراد، مردم را از آن آگاه می‌کرد، از جمله: پس از شهادت مسلم، در کوفه، ابن زیاد حاکم کوفه، میثم، مختار و جمعی از شیعیان را دستگیر کرد. میثم به مختار گفت: تو از زندان رها می‌شوی و به خون خواهی حسین بن علی(ع) قیام می‌کنی و ابن زیاد را که ما را می‌کشد، خواهی کشت.[14]
یا به زنی به نام “جبله مکی” گفت: هر گاه به خورشید نگاه کردی و دیدی که چون خون تازه قرمز است، بدان که سیدالشهداء کشته شده است.[15]
او شهادت خود و شهادت حبیب بن مظاهر را پیش گویی کرده بود و وقتی معاویه مرد میثم خبرش را در کوفه منتشر کرد.[16]
5. دفاع از مظلوم
میثم بیانی رسا داشت، و در نطق و سخن، توانا و فصیح بود و با بیانی جذاب و شیوا در مقابل ظلم ابن زیاد و دیگران به مقابله می‌پرداخت او در بازار میوه، رئیس صنف میوه فروشان بود، هر گاه می‌خواستند در جایی و نزد کسی، سخنی گفته شود از میثم می‌خواستند که سخن گویشان باشد، روزی گروهی از بازاریان نزد میثم رفتند تا با هم به عنوان شکایت از عامل بازار پیش ابن زیاد بروند، میثم در این دیدار به نمایندگی از بازاریان سخن گفت، به حدی که ابن زیاد از گفتارش به شگفتی افتاد و در سکوت فرو رفت.[17]
میثم پس از شهادت حضرت علی(ع) در خدمت امام حسن مجتبی (ع) بود ولی ملازمت او با امام حسن(ع) محدود به مدت زمانی بود که امام در کوفه حضور داشتند و چون زندگی او در کوفه بود نتوانست با امام(ع) به مدینه مشرف شود ولی در زمان امام حسین(ع) گاهی به مکه و مدینه مشرف و به خدمت امام حسین(ع) می رسید و حتی در آخرین سفری که به مدینه داشت، امام را در مدینه نیافت و بدون اینکه امام را زیارت کند به کوفه مراجعت نمود ولی بعد از مراجعت به فرمان ابن زیاد دستگیر و زندانی شد.
شهادت میثم:
میثم در سال 60 ق. آخرین سفر را به مدینه رفت. و با رسول خدا وداع نمود. پس از بازگشت به کوفه به دستور ابن زیاد دستگیر و زندانی شد. او را بر همان درختی دار زدند که حضرت علی(ع) خبرش را به او داده بود و نحوه شهادتش را گفته بود، میثم همراه نه نفر دیگر در یک روز به دار کشیده شد ولی محل دارهای آنان متفاوت بود و چنانکه علی(ع) بدو فرموده بود، چوبه دار میثم از دیگران کوتاهتر و نزدیک منزلش بود، سه روز پس از شهادت میثم، دوستانش جسد مبارکش را دفن و بعدها برایش مقبره‌ای بنا کردند که امروز در نزدیکی کوفه مشهور است.
از میثم شش فرزند به نام‌های محمد، صالح، علی، عمران و حمزه باقی ماند که از اصحاب امام سجاد، امام باقر، و امام جعفر صادق بودند و نوه‌های میثم نیز از یاران ائمه اطهار بوده و خدمات فراوانی به اسلام و تشیع نمودند.[18]
گرایش ایرانیان به اسلام تاثیر بسیار عمیقی در فرهنگ و تمدن ایران و اسلام به جای گذاشت و بنیاد فرهنگ و تمدن اسلامی ـ ایرانی را پی ریزی نمود، ایرانیان وقتی ندای عدالت طلبانه اسلام و پیام رسول اعظم (ص)را شنیدند در نهان، دل به جهان‌بینی غنی اسلامی سپردند و اسلام را با دل و جان پذیرا گشتند و از بهترین یاران پیامبر(ص)و ائمه اطهار(ع) گشتند و پس از عصر غیبت از بزرگترین عالمان دین محسوب شدند.
پی نوشت ها:
________________________________________
[1] . اخبار الطوال، ص92.
[2] . تاریخ یعقوبی، ج 1، ص203.
[3] . رجال کشی، ص 55.
[4] . میثم تمار، محمد حسین مظفر، ص6.
[5] . میثم تمار، محمدباقر بهبودی، ص 5.
[6] . سیمای میثم تمار، ص16.
[7] . شرح ابن ابی الحدید، ج 2، ص291.
[8] . ارشاد شیخ مفید، ج1، ص323، و شرح ابن ابی الحدید، ج 2، ص291.
[9] . دانشنامه امام علی7، ج 8، ص 552.
[10] . سفینه البحار، ج 2، ص 524.
[11] . من اعلام الصحابه و التابعین، ج 6، ص89.
[12] . بحارالانوار، ج42، ص128، سفینه البحار ج2، ص524.
[13] . سفینه البحار، ج2، ص524.
[14] . بحارالانوار، ج 42، ص125.
[15] . همان، ص 202.
[16] . رجال کشی، ص80.
[17] . رجال کشی، ص86.
[18] . میثم تمار، محمد حسین مظفر